ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٧١: جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 13:05 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
جانست وتن در آتـش عشق ودرآب چشمآتـش چـو تـیز شد بـگذشـت از سـرآب چـشم
ای از خــیــال رســتـــه دنــدان چــون درتچـون سـینه صـدف شـده پـرگوهر آب چـشـم
صـیـاد وار بــا دل صـد رخــنـه هـمـچــو دامجــان مـاهـی خـیـال تــو جـویـد در آب چـشـم
وقتـسـت اگر رخ تـو تـجـلی کند که هستمـارا بــهـشــت کـوی تــو وکـوثــر آب چــشــم
هـم مـا کـدیـه کـرده ازآن چــهـره نـور رویهـم ابـر وان خـواسـتـه زین چـاکـر آب چـشـم
خـاص ازبـرای پـخـتـن سودای وصل تـستگــر آتــش دلـســت رهـی را گــر آب چــشــم
سرگشته ام چو چرخ ازین چشم سیل بارایـن آســیـانــگــر کــه نــهـادم بــرآب چــشــم
بــیـمـاری هـوای تــو تــن را ضــعــیـف کـردگـر نـبــض او نـمـی نـگـری بــنـگـر آب چـشـم
در ملک عـشـق خـطـبـه بـنام دلسـت ازآنشـاید کـه همچـو سـکه رود بـر زر آب چـشـم
در بـزم عشق تـو که غمسـت اندرو شرابچون ساغری شد ستـم ودر ساغر آب چـشم
پـــیــچــیــد دودآه و چــو آتــش زبـــانــه زدپـیوسـت وگـرم گـشـت بـیـکـدیگـر آب چـشـم
چـندانکـه بـیش گـریم غـم کـم نمی شـودفـرزنـد غـصـه راســت مـگـر مـادر آب چــشــم
خـلـقـی گـریـسـتــنـد ودر آن دل اثـر نـکـردآن سـنگ کـی کـنـد حـرکـت از هر آب چـشـم
گـریـم زجـور هـجــر تــو در پــیـش روی تــومــظــلــوم را گــواســت بـــر داور آب چــشــم
در گـرمـی فـراق لـب سـیـف خـشـک دیـدگفت اربوصل تشنه شدی می خور آب چشم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.