ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٦: آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 12:26 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, شیخ بهایی
آنـانـکـه شــمـع آرزو در بــزم عــشــق افــروخــتــنـداز تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند
دی مـفــتــیـان شــهـر را تــعــلـیـم کــردم مـسئلــهو امـروز اهل میکـده، رندی ز مـن آمـوخـتـند
چـون رشتـه ایمان من، بـگسـسـتـه دیدند اهل کفریک رشته از زنار خود، بـر خرقه من دوختـند
یـارب! چـه فـرخ طـالـعـنـد، آنـانـکـه در بــازار عـشـقدردی خـریدند و غـم دنیای دون بـفروخـتـند
در گوش اهل مدرسه، یارب! بهائی شب چه گفت؟کامروز، آن بـیچارگان اوراق خود را سوختـند



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.