ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٨: یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمی کند

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 12:26 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, شیخ بهایی
یک گل ز بـاغ دوسـت، کـسـی بـو نمی کندتـا هرچه غیر اوست، بـه یک سو نمی کند
روشـن نمی شـود ز رمد، چـشـم سـالکـیتــا از غــبــار مــیـکــده، دارو نــمــی کــنــد
گفتـم: ز شـیخ صـومعه، کارم شـود درسـتگـفـتـنـد: او بـه دردکـشـان خـو نمـی کـنـد
گـفـتـم: روم بــه مـیـکـده، گـفـتـنـد: پـیـر مـاخوش می کشد پیاله و خوش بو نمی کند
رفتم بـه سوی مدرسه، پیری بـه طنز گفت:تـب را کـسـی عـلـاج، بـه طـنزو نمـی کـند
آن را کـه پـیر عـشـق، بـه مـاهی کـند تـمامدر صــد هـزار ســال، ارســطـو نـمـی کـنـد
کرد اکتفا به دنیی دون خواجه، کاین عروسهـیـچ اکـتـفـا، بـه شـوهـری او نـمـی کـنـد
آن کــو نـویـد آیـه «لــا تــقــنـطــوا» شــنـیـدگـوشـی بـه حـرف واعـظ پـرگـو نمـی کـنـد
زرق و ریــاســت زهــد بــهــائی، وگــرنــه اوکــاری کـنـد کـه کــافــر هـنـدو نـمـی کـنـد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.