ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٣: اگر کنم گله من از زمانه غدار

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 12:26 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, شیخ بهایی
اگـــر کـــنــم گـــلـــه مــن از زمـــانــه غـــداربـه خـاطرت نرسـد از من شـکسـتـه غبـار
بـه گوش من، سـخـنی گفت دوش بـاد صبـامن از شـنیدن آن، گشـتـه ام ز خـود بـیزار
که بـنده را بـه کسان کرده ای شها! نسبـتکـه از تــصــور ایـشــان مـرا بــود صــد عـار
شـها! شـکـایت، خـود نیسـت گرچـه از آدابولـی بــه وقــت ضــرورت، روا بــود اظــهـار
رواست گر من از این غصه خون بگریم، خونسزاست گر من از این غصه، زار گریم، زار
بــپــرس قـدر مـرا، گـرچــه خـوب مـی دانـیکه من گلم، گل؛ خـارند این جـماعت، خار
مـن آن یـگـانـه دهـرم کـه وصــف فـضــل مـرانوشـتـه مـنشـی قـدرت، بـه هر در و دیوار
بــه هـر دیـار کـه آیـی، حــکـایـتــی شـنـویبـه هر کـجـا که روی، ذکـر من بـود در کـار
تـو قـدر من نشـناسـی، مرا بـه کم مفـروشبـهـائیـم مـن و بـاشـد بـهـای مـن بـسـیـار



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.