ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایة العابد الذی کان قوته العلف لیائمن دینه من التلف

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 12:34 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, شیخ بهایی
نــوجـــوانــی از خــواص پـــادشــاهمی شدی، با حشمت و تمکین، به راه
دل ز غـم خـالی و سـر پـر از هوسجـمـلـه اسـبــاب تـنـعـم پــیـش و پــس
بـر یکی عابـد، در آن صحـرا گذشتکـاو عـلـف می خـورد، آن آهوی دشـت
هـر زمـان، در ذکــر حــی لــایـمـوتشـکـر گویان کـش میسـر گـشـت قـوت
نوجـوان سـویش خـرامید و بـگفت:کای شـده بـا وحـشـیان در قوت جـفت!
سـبـز گشـتـه، چـون زمرد، رنگ تـوچـونـکـه نـایـد جــز عـلـف در چـنـگ تــو
شـد تـنت چـون عنکبـوت، از لاغریچـون گـوزنـان، چــنـد در صـحـرا چــری؟
گر چـو من بـودی تـو خدمتـگار شاهدر عـلـف خـوردن نـمـی گـشـتـی تـبـاه
پــیـر گـفـتــش: کـای جـوان نـامـدارکــت بـــود از خــدمــت شــه افــتــخــار
گر چو من، تو نیز می خوردی علفکی شـدی عمرت در این خـدمت تـلف؟



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.