ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



در توحید

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 09:06 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, شیخ بهایی
دســت او، طــوق گــردن جــانـتســـر بـــرآورده از گـــریــبـــانـــت
بــه تــونـزدیـکــتــر ز حــبــل وریـدتــو در افـتــاده در ضــلـال بــعـیـد
چـند گردی بـه گرد هر سـر کـویدرد خــود را دوا، هـم از او جــوی
«لا» نهنگی اسـت، کاینات آشـامعرش تا فرش در کشیده بـه کام
هـر کـجـا کـرده آن نـهـنـگ آهنـگاز من و ما نه بوی ماند و نه رنگ
نــقــطــه ای زیــن دوایــر پـــرگــارنـیـسـت بـیـرون ز دور ایـن پـرگـار
چه مرکب در این فضا، چه بـسیطهست حکم فنا، بـه جمله محیط
بـلکه مقراض قهرمان حـق اسـتقـاطـع وصـل کـلـمان حـق اسـت
هندوی نفس راست غل دو شاختــنــگ کــرده بــرو جــهـان فــراخ
دارد از «لـــا» فـــروغ، نـــور قـــدمگرچـه «لا» داشت، تـیرگی عدم
چـون کند «لا» بـساط کثـرت طیدهـد «الـا» ز جــام وحـدت، مـی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.