ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



اشارت به چشم و لب

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 17:21 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شبستری, شعر کهن
نگر کـز چـشـم شـاهد چـیسـت پـیدارعــایــت کــن لــوازم را بـــدیــنــجـــا
ز چشمش خاست بـیماری و مستیز لعـلش گشـت پـیدا عـین هسـتـی
ز چـشم اوست دلها مست و مخمورز لعـل اوسـت جـانها جـمله مسـتـور
ز چــشـم او هـمـه دلـهـا جــگـرخــوارلـب لـعـلـش شــفـای جــان بــیـمـار
بـه چـشـمـش گـرچـه عـالـم در نیایدلـبـش هر سـاعـتـی لـطـفـی نـمـاید
دمـــی از مـــردمـــی دلـــهـــا نـــوازددمــی بــیـچــارگــان را چــاره ســازد
به شوخی جان دمد در آب و در خاکبــه دم دادن زنـد آتــش بــر افــلــاک
از او هـر غــمـزه دام و دانـه ای شــدوز او هر گوشـه ای میخـانه ای شـد
ز غـمزه می دهد هسـتـی بـه غـارتبـه بـوسـه مـی کـند بـازش عـمـارت
ز چـشـمـش خـون مـا در جـوش دائمز لـعــلــش جــان مـا مـدهـوش دائم
بــه غـمـزه چـشـم او دل مـی ربــایـدبـه عـشـوه لـعـل او جـان مـی فـزاید
چـو از چـشـم و لبـش جـویی کـناریمـر ایـن گـویـد کــه نـه آن گـویـد آری
ز غــمــزه عـــالــمــی را کــار ســـازدبـه بـوسـه هر زمـان جـان مـی نوازد
از او یـک غــمــزه و جــان دادن از مــاوز او یـک بــوســه و اســتــادن از مـا
ز «لمح بـالـبـصـر» شـد حـشـر عـالمز نـــفـــخ روح پـــیــدا گـــشـــت آدم
چـو از چـشـم و لبـش اندیشـه کردندجـهانی می پـرسـتـی پـیشه کردند
نیاید در دو چـشمش جـمله هستـیدر او چـون آید آخـر خـواب و مستـی
وجود ما همه مستـی است یا خوابچـه نـسـبــت خـاک را بــا رب اربــاب
خـرد دارد از این صـد گـونه اشـگـفـتکه «ولتصنع علی عینی » چرا گفت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.