ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٦: ترا که گفت که با ما وفا نشاید کرد

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 18:12 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, عبید زاکانی
تـرا کـه گـفـت کـه بـا مـا وفـا نشـاید کـرددروغ گفـت چـه بـاشـد چـرا نشـاید کرد
غـلـام لـعـل لـب تــسـت جـان شـیـریـنـمچـنین حـکایت شیرین کجـا نشـاید کرد
به بوسه قصد لبت کردم از میان چشمتبـه غـمزه گفـت نشـاید هلا نشـاید کرد
مـیان مـوی و مـیان تـو نکـتـه بـاریکـسـتدر آن میان سخن از لب رها نشاید کرد
هـزار ســال تــنـم گــر ز تــن جــدا مــانـدهنوز مـهر تـو از جـان جـدا نـشـاید کـرد
حـدیث درد دل مـسـتـمـند و سـینه ریشحکایتـی است که در سالها نشاید کرد
مگر عـبـید بـه جـان بـا لبـم مضـایقـه کـردکه این بـه مذهب اصحـابـنا نشـاید کرد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.