ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٩١: در خود نمی بینم که من بی او توانم ساختن

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 18:14 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, عبید زاکانی
در خود نمی بـینم که من بـی او تـوانم ساختـنیـادل تـوانـم یـک زمـان از کـار او پــرداخـتــن
مـن کـوی او را بـنـده ام کـورا مـیـسـر مـیـشـودبـر خـاک غلطیدن سری در پـای او انداختـن
چون شمع هجران دیده ای باید که تا او را رسدبا خنده گریان زیستن یا سوختن یا ساختن
هرگز نبـاید خواب خوش در چشم من تـا ناگهانخیل خیالش صف زنان نارد بـرویش تـاخـتـن
در حـسـرتـم تـا یکـزمان بـاشـدکـه روزی گـرددمکز دور چندان بـینمش کورا تـوان بـشناختـن
هر دم عـبـید از خـوی او بـاید شـکـایت کـم کنمعـادت نـدارد یـار مـا بـیـچـارگـان بــنـواخـتـن



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.