ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحاق

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 18:16 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, عبید زاکانی
خـدای تـا خـم ایـن بـرکـشـیـده ایوان کـرددر او نـشـیـمـن نـاهـیـد تـیـر و کـیوان کـرد
به دست قدرت چوگان حکم و گوی سپهرمـیـان عــرصــه مـیـدان صــنـع گـردان کـرد
نشـاند شـعـلـه خـورشـید در خـزانه شـبچــراغ مــاه ز قــنـدیـل مــهـر تــابــان کــرد
بـه دار شـش جـهـت انـداخـت مـهـره ایاممـحــل نـامـیـه در چــار طــاق ارکــان کــرد
ارادتـش بـه عطا جـسـم را روان بـخـشـیدمشـیتـش بـه کـرم خـاکـرا سـخـندان کـرد
ز بـــهــر کــوکــبــه حــادثــات تــقــدیــرشهـزار شــعــبــه در کــائنـات پــنـهـان کــرد
ز بـــامـــداد ازل تـــا بـــه انـــقـــراض ابـــدزمـام مـلـک بــه فــرمـان شــاه ایـران کـرد
جـهانگشای جـوانبـخـت شیخ ابـواسحـاقکه آسـمان لقبـش پـادشاه و سـلطان کرد
قـضـا شــکـوه قـدرقـدرتــی کـه فـرمـانـشبـه هرچـه رفـت قـضـا امتـحـان فـرمان کرد
خـجـسـتـه قبـه قدرش بـه زیر سـایه جـودحـمـایـت مـه تـابـان و مـهـر رخـشـان کـرد
بـه هیچ دور چنین تـاج بـخش چـشم فلکندید اگـرچـه بـسـی گرد خـاک دوران کـرد
حــریـم دایـره امـن شــد چــو صـیـد حــرمهـرآنـکـه عـزم در خـسـرو جـهـانـبـان کـرد
کـفـش چـوکـار جـهانـرا حـوالـت بـد و نیکبـه تـیغ تـیز رو و کـلـک عـنبـرافـشـان کـرد
هرآن قـضـیه کـه مشـکـل نمود سـهل آمدهـر آنـحـدیـث کـه دشـوار بــود آسـان کـرد
ز عدل شاه سر خـود چـو مار کوفتـه یافتکـسـیکـه خـانه موری بـه ظـلم ویران کـرد
حــدیــث خــســرو پـــرویــز آن مــثــل داردکـه دیو را هـوس مـنـصـب سـلـیمـان کـرد
تـو عین معجـز سـلطان نگر که بـا سلطانهرآنکه دعـوی عـصـیان و قصـد کفـران کرد
هــنـــوز پـــای نــیــاورده در رکـــاب غـــرورعـنـان زنـان بـه جـهنـم رکـاب رنـجـان کـرد
جـهـان پــنـاهـا اقـبــال تــا بــه روز شـمـارچـو بـندگـان تـو بـا حـضـرت تـو پـیمان کـرد
از آنزمـانکـه کـمان تـو کـرد پـشـتـی عـدلسـتـم چـویـا و گـیـان روی در بـیـابـان کـرد
چـو قـهـر و لـطـف تــو در کـایـنـات کـرد اثـردر آن زمان که جـهان را خـدای بـنیان کـرد
قـضـا ز شـعـلـه آن آتـش جـهنـم سـاخـتقـدر ز قـطــره ایـن عــیـن آب حــیـوان کـرد
بـه عهد عدل تو در پـیچ و تاب ماند کسیکه همچـو زلف بـتـان خاطری پـریشان کرد
بـلند نام تـو هرجـا که رفت تـحسین یافتکریم نفس تو با هرکه هست احسان کرد
جـهان بـه کـام تـو و دوسـتـان جـاه تـو بـادکـه دشـمـنـان تــرا تـیـر چـرخ قـربــان کـرد
بـقـای عـمر تـو چـندانکه تـا بـه روز شـمارحـسـاب صـد یـک آنـرا شـمـار نـتـوان کـرد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.