ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت چوب خوردن بلال

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 19:59 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان عطار نیشابوری
خـورد بـر یـک جـایگـه روزی بـلـالبـــر تـــن بـــاریــک صــد چـــوب و دوال
خون روان شد زو ز چوب بی عددهم چنان می گفت احد می گفت احد
گـر شـود در پـای خـاری نـاگـهـتحــب و بــغــض کــس نـمـانـد در رهـت
آنک او در دست خاری مبـتلاستزو تـصـرف در چـنان قـومـی خـطـاسـت
چون چنان بـودند ایشان تـو چنینچـنـد خـواهـی بـود حـیـران تـو چـنـیـن
از زفافت بـت پـرستـان رستـه اندوز زبــان تــو صــحــابــه خــســتــه انـد
در فضـولی می کنی دیوان سـیاهگــوی بـــردی گــر زفـــان داری نــگـــاه



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.