ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت مردی که پس از مرگ حقه ای زر او بازمانده بود

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 20:01 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان عطار نیشابوری
حـقـه زر داشـت مـردی بـی خـبـرچــون بــمـرد و زو بــمـانـد آن حــقـه زر
بـعد سالی دید فرزندش به خوابصورتش چون موش دو چشمش پر آب
پس در آن موضع که زر بنهاده بودمـوشـی اندر گـرد آن مـی گـشـت زود
گـفـت فـرزندش کـزو کـردم سؤالکـز چــه ایـنـجــا آمـدی بــر گـوی حــال
گـفـت زر بـنـهـاده ام این جـایـگـاهمــن نــدانـم تــا بــدو کــس یـافــت راه
گفت آخر صورت موشت چـراستگـفـت هـر دل را کـه مـهر زر نـخـاسـت
صورتـش اینست و در من می نگرپــنــد گــیـر و زر بــیـفــکــن ای پــســر



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.