ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت مرد توبه شکن

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 20:04 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان عطار نیشابوری
کـرده بـود آن مـرد بــسـیـاری گـنـاهتـوبـه کـرد از شـرم، بــازآمـد بـه راه
بـار دیگـر نـفـس چـون قـوت گـرفـتتوبه بشکست و پی شهوت گرفت
مــدتــی دیــگــر ز راه افــتــاده بــوددر هـمـه نـوعـی گـنـاه افـتـاده بـود
بـــعــد از آن دردی درآمــد در دلــشوز خـجـالت کار شد بـس مشکلش
چون بـجز بی حاصلی بهره نداشتخواست تـا توبـه کند زهره نداشت
روز و شب چون قلیه وی بر تابه ایدل پـر آتـش داشـت در خـونابـه ای
گـر غـبـاری در رهـش پـیوسـت بـودز آب چـشم او همه بـنشست بـود
در ســحــرگــه هـاتــفــیـش آواز دادســازگـارش کـرد، کـارش ســاز داد
گـفـت مـی گـویـد خــداونـد جــهـانچـون در اول تـوبـه کـردی ای فـلان
عـفـو کـردم، تـوبــه بــپــذیـرفـتـمـتمـی تـوانـسـتـم ولـی نـگـرفـتـمـت
بـار دیگر چون شکستی تـوبـه پـاکدادمت مهل و نگشـتـم خـشم ناک
ور چـنانست این زمان ای بـی خـبـرآرزوی تــــو کــــه بــــازآیـــی دگــــر
بــازآی آخــر کــه در بــگـشــاده ایـمتـو غـرامـت کـرده بـاز ایسـتـاده ایم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.