ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت مردی گران جان که در بیابان به درویشی رسید

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 20:06 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان عطار نیشابوری
بس سبک مردی گران جان می دویددر بـیـابــانـی بـه درویـشـی رسـیـد
گـفـت چـون داری تـو ای درویـش کـارگـفـت آخـر می بـپـرسـی شـرم دار
مــانـده ام در تــنـگــنـای ایـن جــهـانتـنگ تـنگ است این جهانم در زمان
مرد گفتـش اینچ گفتی نیست راستدر بــیـابــان فـراخــت تــنـگـنـاســت
گـفــت اگــر ایـنـجــا نـبــودی تــنـگـنـاتــو کـجــا افـتــادیـی هـرگـز بــه مـا
گـر تـرا صـد وعـده خـوش مـی دهنـدآن نشان زان سوی آتش می دهند
آتـــش تــو چــیــســت دنــیــا درگــذرهم چـو شیران کن ازین آتـش حـذر
چــون گـذر کـردی دل خــویـش آیـدتپـس سرای خوش شدن پیش آیدت
آتـشی در پـیش و راهی سـخـت دورتـن ضـعـیف و دل اسـیر و جـان نفور
تـــو ز جــمــلــه فــارغ و پـــرداخــتـــهدر مـیـان کـاری چـنـیـن بـرسـاخـتـه
گر بـسی دیدی جهان، جان بـرفشانکـز جـهـان نـه نـام داری نـه نـشـان
گـر بـسـی بـینـی نـه بـینـی هیچ تـوچـنـد گـویم بـیش ازین کـم پـیـچ تـو



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.