ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کرد

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 20:06 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان عطار نیشابوری
چــون شـد آن حـلـاج بــر دار آن زمـانجـز انا الحـق می نرفتـش بـر زبـان
چــون زبــان او هـمـی نـشـنـاخـتــنـدچــار دسـت و پــای او انـداخـتــنـد
زرد شـد خـون بـریـخـت از وی بـسـیسـرخ کی ماند درین حـالت کسی
زود درمــالــیــد آن خــورشــیـد و مــاهدسـت بـریده بـه روی هم چـو مـاه
گـفـت چـون گـلـگـونه مـردسـت خـونروی خـود گـلگـونه بـر کـردم کـنون
تــا نـبــاشـم زرد در چــشـم کـســیسـرخ رویی بـاشـدم اینجـا بـسـی
هـــرکـــه را مـــن زرد آیــم در نـــظـــرظـن بـرد کـاینـجـا بـتـرسـیدم مـگـر
چون مرا از ترس یک سر موی نیستجز چنین گلگونه اینجا روی نیست
مـرد خـونی چـون نهد سـر سـوی دارشـیرمـردیش آن زمـان آیـد بـه کـار
چــون جــهـانـم حـلـقـه مـیـمـی بــودکـی چـنین جـایی مـرا بـیمـی بـود
هــر کــه را بــا اژدهــای هـفــت ســردر تـمـوز افـتـاده دایم خـورد و خـور
زیـن چـنـیـن بــازیـش بــسـیـار اوفـتـدکـمـتـرین چـیـزیش سـر دار اوفـتـد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.