ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت خلیل الله که جان به عزرائیل نمی داد

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 20:12 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان عطار نیشابوری
چــون خــلــیـل الــلــه درنـزع اوفــتــادجـان بـه عـزرائیـل آسـان مـی نـداد
گـفـت از پـس شـو، بـگـو بــا پـادشـاهکـز خـلیل خـویش آخـر جـان مخـواه
حـق تـعالی گفت اگر هسـتـی خـلیلبـر خلیل خویشتـن جان کن سبـیل
جـان هـمـی بـاید سـتـد از تـو بـه تـیغاز خـلـیـل خـود کـه دارد جــان دریـغ
حـاضـری گفتـش که ای شـمع جـهانازچـه می ندهی بـه عـزرائیل جـان
عــاشــقــان بــودنــد جــان بـــازان راهتــو چـرا مـی داری آخـر جـان نـگـاه
گـفـت من چـون گـویم آخـر تـرک جـانچــونـک عـزرائیـل بــاشـد در مـیـان
بـــر ســـر آتـــش درآمــد جـــبـــرئیــلگفت از من حاجتـی خواه ای خلیل
مــن نــکــردم ســوی او آن دم نــگــاهزانــک بـــنــد راهــم آمــد جــز الــه
چـون بـپـیـچـیـدم سـر از جـبـریـل مـنکـی دهـم جـان را بـه عـزرائیل مـن
زان نیارم کرد خـوش خـوش جـان نثـارتـا از و شـنـوم کـه گـوید جـان بـیـار
چـون بـه جـان دادن رسـد فـرمـان مـرانـیـم جــو ارزد جــهـانـی جــان مــرا
در دو عالم کی دهم من جان به کستا که او گوید، سخن اینست و بس



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.