ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت عاشقی که خفته بود و معشوق بر او عیب گرفت

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 20:12 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان عطار نیشابوری
عاشقی از فرط عشق آشـفتـه بـودبـر سـر خـاکی بـزاری خـفتـه بـود
رفـت معـشـوقـش بـه بـالـینش فـرازدید او را خـفـتـه وز خـود رفتـه بـاز
رقعه ای بـنبـشت چـسـت و لایق اوبـسـت آن بـر آسـتـین عـاشـق او
عاشـقش از خـواب چـون بـیدار شـدرقعه بـرخـواند و بـرو خون بـار شد
این نوشـتـه بـود کـای مـرد خـموشخـیز اگـر بـازارگـانـی سـیم گـوش
ور تـو مـرد زاهدی، شـب زنده بـاشبـندگی کن تا بـه روز و بـنده بـاش
ور تـو هستی مرد عاشق، شرم دارخـواب را بـا دیده عـاشـق چـه کار
مـرد عـاشـق بــاد پــیـمـایـد بــه روزشـب همه مهتـاب پـیماید ز سـوز
چون تو نه اینی نه آن، ای بـی فروغمی مزن در عـشـق مـا لـاف دروغ
گر بـخـفـتـد عـاشـقـی جـز در کـفـنعاشقش گویم، ولی بـر خویشتن
چون تو در عشق از سر جهل آمدیخواب خوش بادت که نااهل آمدی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.