ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت مگسی که به کندو رفت و دست و پایش در عسل ماند

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 20:12 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان عطار نیشابوری
آن مگس می شد ز بـهر توشه ایدیـد کـنـدوی عـســل در گـوشـه ای
شد ز شوق آن عسل دل داده ایدر خـــروش آمــد کـــه کـــو آزاده ای
کز من مسـکین جـوی بـسـتـاند اودر درون کـــنـــدوم بـــنــشـــانـــد او
شـاخ وصـلـم گـر بــبــرآیـد چـنـیـنمــنــج نـیـکــوتــر بــود در انـگــبــیـن
کرد کارش را کسـی، بـیرون شویدر درون ره دادش و بــسـتــد جــوی
چـون مگس را بـا عـسـل افتـاد کارپای و دستش در عسل شد استوار
در طـپـیدن سـسـت شـد پـیوند اووز چـخـیدن سـخـت تـر شـد بـنـد او
در خـروش آمد که ما را قهر کشتوانگـبـینم سـخـت تـر از زهر کـشـت
گر جـوی دادم، دو جـو اکـنون دهمبـوک ازین درمـانـدگـی بـیرون جـهـم
کـس درین وادی دمـی فـارغ مـبـادمـرد ایـن وادی بــجــز بــالــغ مــبــاد
روزگـاریـسـت ای دل آشـفـتـه کـارتــا بــه غـفـلـت مـی گـذاری روزگـار
عمر در بـی حاصلی بـردی بـه سرکـو کـنـون تـحـصـیـل را عـمـری دگـر
خـیز و این وادی مشـکل قـطـع کنبـــازپــر، وز جــان وز دل قــطــع کــن
زانـک تـا بـا جـان و بـادل هـم بـریمشـرکـی وز مشـرکـان غـافـل تـری
جـان بـرافشان در ره و دل کن نثـارورنـه ز اســتــغـنـی بــگـردانـنـد کـار



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.