ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بود

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 20:13 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان عطار نیشابوری
صـوفـیـی مـی رفـت، آوازی شــنـیـدکـان یکی می گفـت گم کـردم کلید
کـه کـلـیدی یـافـتـسـت این جـایگـاهزانک دربـسـتـست این بـر خـاک راه
گـر در مـن بـسـتـه مـاند، چـون کـنمغـصـه پـیـوسـتـه مـانـد، چـون کـنـم
صوفیش گفتا؛که گفتت خسته باشدر چو می دانی برو، گو بسته باش
بـر در بـسـتـه چـو بـنشـینی بـسـیهیچ شک نبـود که بـگشاید کسـی
کار تـو سـهل اسـت و دشوار آن منکـز تــحـیـر مـی بــسـوزد جــان مـن
نـیـسـت کـارم رانـه پـایی نـه سـرینــه کــلــیـدم بــود هــرگــز نــه دری
کاش این صوفی بـسـی بـشتـافتـیبــسـتـه یـا بـگـشـاده ای دریـافـتـی
نیسـت مـردم را نـصـیبـی جـز خـیالمی نداند هیچ کس تـا چیست حال
هر که گوید چـون کنم، گو چون مکنتـا کـنون چـون کـرده ای اکنون مکن
هــر کــه او در وادی حــیــرت فــتــادهر نفس در بـی عدد حـسـرت فتـاد
حـیرت و سـرگـشـتـگی تـا کـی بـرمپـی چو گم کردند من چون پـی بـرم
مـی نـدانـم کـاشـکـی مـی دانـمـیکــه اگــر مـی دانـمـی حــیـرانـمـی
مـر مـرا اینـجـا شـکـایت شـکـر شـدکفـر ایمان گشـت و ایمان کفـر شـد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.