ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت ابوسعید مهنه با قایمی که شوخ بر بازوی او می آورد

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 20:17 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان عطار نیشابوری
بـوسـعـیـد مـهـنـه در حـمـام بـودقـایـمـیـش افـتــاد و مـرد خــام بــود
شــوخ شــیـخ آورد تــا بــازوی اوجـمـع کـرد آن جـمـلـه پـیش روی او
شـیخ را گفتـا بـگو ای پـاک جـانتـا جـوامـردی چـه بـاشـد در جـهـان
شیخ گفتا شوخ پـنهان کردنستپــیـش چـشـم خـلـق نـاآوردنـسـت
ایـن جـوابــی بــود بــر بــالـای اوقــایــم افــتــاد آن زمــان در پــای او
چـون بـه نادانی خویش اقرار کردشیخ خوش شد، قایم استغفار کرد
خــالـقــا، پــروردگــارا ، مـنـعــمـاپــادشــاهـا، کــارســازا ، مــکــرمــا
چـون جـوانمردی خـلـق عـالـمیهسـت از دریای فضـلت شـب نمی
قـایم مـطـلـق تـویی امـا بـه ذاتوز جــوانـمـردی بــبــایـی در صـفـات
شوخی و بی شرمی ما در گذارشـوخ مـا بـا پـیش چـشـم مـا مـیـار



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.