ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



در آغاز گرفتاری ساخته است

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 18:04 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, مسعود سعد سلمان
تــا مــرا بــود بــر ولــایــت دســتبــودم ایـزد پــرســت و شـاه پــرسـت
امــر شـــه را و حـــکـــم الــلــه رانــبــدادم بــه هــیــچ وقــت از دســت
دل بـه غزو و بـه شغل داشـتـمیدشـمـنـان را از آن همـی دل خـسـت
چــون بــه کـفـار مـی نـهـادم رویبـس کس از تیغ من همی بـه نرست
بــه یـکـی حــمـلـه مـن افــتــادیخـیل دشـمـن ز شـشـهزار نشـسـت
مــگــر از زخــم تـــیــغ مــن آهــنحـلقه گشـت و ز زخـم تـیغ بـجـسـت
آمـد اکـنـون دو پـای مـن بــگـرفـتخـویـشـتــن در حــمـایـتــم پــیـوسـت
مــن کـــنــون از بـــرای راحـــت اوبـه گه خـفتـن و بـخـاسـت و نشست
دست در دست برده چون مصروعپـای در پـای می کشـم چـون مسـت
بــس کـه گـویـنـد از حـمـایـت اگـربکشی دست و رسم آن آئین هست
جــز بــه فـرمـان شـهـریـار جـهـانبـــاز کــی دارم از حـــمــایــت دســت
تـا نگوید کـسـی که از سـر جـهلبـنده مسـعـود امان خـود بـشـکسـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.