ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



نکوهش بروج دوازده گانه

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 18:34 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, مسعود سعد سلمان
ازیـن دوازده بــرجــم رســیــد کــار بــه جــانکـه رنج دیدم از هر یکـی بـه دیگـر سـان
حمل سرود نوا شد به من همی شب و روزچـنانکه بـخـتـم ازو گشت رنجـه و پـژمان
بــــداد ثـــور بــــســـی شـــیـــر اول و آخـــربـه یک لگـد کـه بـرو زد بـریخـت ناگـاهان
چو شخص جـوزا هر دو شدند جـفت بـه همنـخــســت کـرت زادنـد بــهـر مـن احــزان
همیشه سـرطان بـا من بـه هر کجـا که رومهـمـی رود کـژ و نـاچـار کـژ رود سـرطـان
اسـد بـسـان اسـد سـهمگین و خـشـم آلودهـمـی بـخـاید بـر مـن ز کـین مـن دنـدان
ز سـنبـلـه همه داس آمدسـت قـسـمت مناگـر چـه دانه او هسـت قـسـمـت دگـران
عــجــب ز مــیـزان دارم از آن کــه روزی مــنبـه گاه دادن بـر سـخـتـه می دهد میزان
مـرا چـو عـقـرب عـقـرب همی زند سـر نیشکــه درد آن نــشــود بـــه ز دارو و درمــان
همیشـه قـوس بـه من بـر بـسـان قوس بـزههمـی زنـد بـه دلـم بـر زانـد هـان پـیکـان
ز جـدی هسـت فـزون رنج من از آنکه بـه دلچــریـده ســبــزه لـهـوم ز روضــه امـکـان
عــجــب ز دلـو هـمـی آیـدم کـه نـوبــت مـنتـهی بـرآید از چـاه و من چـنین عطشـان
ز حـوت خـاری جـستـه ست مر مرا در حـلقکـه هـر زمـان کـنـم از درد او هزار افـغـان
چـنین دوازده دشمن که مر مراست کراستکه با همه ز یکی خویشتن نداشت توان
بـه حـکـمشـان کـم و بـیش تـوانگر و درویشز امـرشـان بـد و نـیک رعـیت و سـلـطـان
بــدیـن دوازده دشــمـن بــگــو چــگــونـه زیـداسیر دل شده مسـعود سعدبـن سلمان



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.