ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



مرثیت یکی از دوستان

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 18:37 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, مسعود سعد سلمان
بــر عــمـر خــویـش گـریـم یـا بــر وفــات تــوواکنون صفات خویش کنم یا صفات تو
رفـتـی و هـسـت بــر جـا از تـو ثـنـای خـوبمردی و زنده مـانده ز تـو مکـرمـات تـو
دیدی فـضـای مرگ و بـرون رفـتـی از جـهاننـادیـده چـهـره تـو بــنـیـن و بـنـات تـو
خـلقـی یتـیم گـشـت و جـهانی اسـیر شـدزین در میان حسرت و قربـت ممات تو
گـر بــسـتـه بــود بــر تــو در خـانـه تــو بــودبـر هر کسی گشاده طریق صلات تـو
تــو نـاامـیـد گـشـتــی از عـمـر خـویـشـتــننومید شـد بـه هر جـا از تـو عـفاف تـو
نـالـد همـی بـه زاری و گـرید همـی بـه دردآنکس که یافـتـی صـدقـات و زکات تـو
بـر هیچ کـس نمـانـد کـه رحـمـت نکـرده ایکـز رحــمـت آفــریـد خــداونـد ذات تــو
مانا که پـیش خـواسـت تـو را کـردگار از آنکشـادی نـبـود هـیچ تـو را از حـیـات تـو
خــون جــگـر ز دیـده بــرون افــکــنـد هـمـیمسـکین بـرادر تـو سـعـید از وفات تـو
گـویـد کـه بــا کـه گـویـم اکـنـون غــمـان دلاز که شنید خـواهم چـون در نکات تـو
انــدوه مــن بــه روی تــو بـــودی گــســاردهو آرام یـافـتــی دل مـن از عـظـات تــو
از مرگ تو به شعر خبر چون کنم که نیستدشمن تـرین خلق جهان جز ثـقات تـو
جـان هـمـچـو خـون دیـده ز دیده بـرانـدمـیگر هیچ سود کردی و بـودی نجات تـو
ایــزد عــطــا دهــادت دیــدار خــویــشــتـــنیکـسـر کـنـاد عـفـو هـمـه سـیئات تـو



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.