ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



ستایشگری

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 18:37 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, مسعود سعد سلمان
ای شـیر رزم شیر شـکاری شـکار تـوبـادا شـکـار شـیران همواره کـار تـو
در بـیشه نره شیر ژیان را قرار نیستاز ذوالفـقـار شـیر کش بـی قـرار تـو
کـردنـد ذوالـفـقـار تـو را بــی قـرار نـاماز بـس که بـی قرار بـود ذوالفقار تو
روزی که بی حصار نبـاشند سرکشانتـیغ حـصار گیر تـو بـاشـد حـصار تـو
در بـیشـه شـیر تـرسـان از یوزبـان تـودر کـه عــقــاب لـرزان از بــازدار تــو
ای فخـر دولت و شرف اندر سرای تـوون ناز و نزهت و طـرب اندر کـنار تـو
آرد بــه دولـت تـو بــه تــاراج تـاج خـانگر رخصه یابـد از توش ها چتردار تو
در پـای شـاه چـین بـربـندی نهد گرانگـر یابـد از تـو فـرمان سـالار بـار تـو
قیصر به خواب دید تو را در میان جنگوان خنجر اندر آن کف خنجر گذار تو
بـیدار شد ز خـواب و ندیدش دیده دیراز هول نقـش خـنجـر خـاره گذار تـو
هـمـواره بـاد دولـت و تـایید جـفـت تـوپـیوستـه بـاد نصرت و تـوفیق یار تـو
از تـو خجستـه گشت همه روزگار منبـر تـو خجستـه بـاد همه روزگار تـو



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.