ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



صفت زرور بربطی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 18:44 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, مسعود سعد سلمان
زرور از بــــربــــط بــــدیـــع نـــوابـرکـند لـحـظـه ای بـه لحـن هوا
بـاربـد زخـم و سرکش آوازستشـادی افـزای و رنـج پـردازسـت
زان نــواهــا کـــه او تـــوانــد زدهــیـچ خــنــیــاگــری نــدانــد زد
هیچ مـطـرب بـه گـرد او نـرسـدکـه کــس انـدر نـبــرد او نـرســد
چه شد از کودکی نکو بودستخوش عنان و لطیف خو بودست
مــن نــبـــودم او فــراز رســیــدالـحــق از لـطـف دلـنـواز رســیـد
خـلـق را صـورتـش نگـاری شـدلــهـو را از رخــش بــهـاری شــد
بــا سـمـاع غـریـب دلـجــویـشبــر رخ لــالــه رنـگ گــل بــویـش
مردمـان بـاده ها همی خـوردندمهتـران عـیش ها بـسـی کردند
هـم بــه خـانـه نـثـار کـردنـدشبـه هـمـه خـانـه هـا بــبـردنـدش
بـر کـف دسـت همچـو آبـله ایکـس نـکــردی ز بــار او گـلـه ای
عـامـل سـرسـنی ازو بـر خـوردکـه شـبـی ناگـهان بـدو بـرخـورد
چـون می و شـیر یافت اندامیرانـد هر سـاعـتـی بـر او کـامـی
بـنشسـتـی و پـیش بـنشاندیهمه وقـتـیش نوش لب خـواندی
وآنچـه خـورشـید کرد کس نکنددسـت خـفاش پـشت پـس نکند
انــدرو گــفــتــه بــود بــیـچــارهچـون شـد از درد عشق دل پـاره
آن دو بـینی که نام بـهروزیستآخـرش روشـنـی و پـیـروزیـسـت
ای دریـغـا کـه بــرنـخــوردم مـنزان رخ چـون گل و تـن چو سمن
زآن نکـویی گذشـتـه یافـتـمشتـو بـره ریش گـشـتـه یافـتـمـش



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.