ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



ناله از گرفتاری

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 18:46 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, مسعود سعد سلمان
ای خــداونــد رای ســامــی تــومـمـلـکـت را هـمـی بــیـارایـد
عزم تـو ملک شاه را تـیغ اسـتکـه چـو تـیغـش ز زنگ بـزداید
از غــم و رنـج و انـده و تــیـمــاراین تـن مـن همی بـفـرسـاید
چـشم سـمج سیه همی بـیندپـای بـنـد گـران همـی سـاید
بسته اندم چو شیر و بر تن منچرخ دندان چو شیر می خاید
بـند من مار گرزه گشـت و فـلکهـر زمـانـم چـو مـار بـفـسـاید
شد تـن من چنان که گر خواهدمـگـس آسـان ز جـای بـربـاید
این همه هست و محنت پـیریهر زمان سـسـتـیی درافـزاید
کار اطلاق من چو بـستـه بـماندکـه همی ایزدش بـه نگشـاید
مـر مـرا حـاجـتـی همی بـاشـدوز دلـم خـارشـی هـمـی زاید
مـحــمـلــی بــایـد از خــداونـدمکـــه ازو بـــوی لــووهــور آیــد
کـــه هــمــی ز آرزوی لــوهــاورجـان و دل در تـنم همی پـاید
گـر چـه او میر مـحـمل شـاهیپــر پــهــن و بــزرگ فــرمــایـد
انـدریـن ســمـج شـدت ســرمـاایـن تـنـم را چـو زهـر بـگـزایـد
چـون امـیدم بـریده نیسـت ز تـوهمه رنجـی کـه بـایدم شـاید
اهل بـخـشایشم سـزد که دلتبـر تـن و جـان من بـبـخـشاید
جز ز من هیچ کس بـود که تو رابـه سـزا در زمـانـه بــسـتـایـد
بــنـده تـو هـزار دسـتــانـیـسـتکـه همـی جـز ثـنـات نسـراید



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.