ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حسب حال

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 18:46 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان شعر کهن, مسعود سعد سلمان
کـدام رنج کـه آن مـرمـر انگـشـت نصـیبکـدام غـم کـه بـدان مـر مـرا نـبـود نـوید
اگر غم دل من جـمله عـمری می بـودیبـه گیتی اندر بی شک بـماندمی جاوید
هـمـی بـه پـیچـم از رنـج چـوشـوشـه زرهمی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید
امـیـد نـیسـت مـرا گـر کـسـی امـید بـودامـیـد مـنـقـطـع و مـنـقـطـع امـیـد امـیـد
نگر چگونه بود حال من که در شب و روزچرا غم از مهتابـست و آتش از خورشید
سـپـید گشت بـه من روی روزگار و کنونهمـی سـیاه کـند روزگـارم اینت سـپـید



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.