صاحب ناصرالدین دارو خورده بود او را تهنیت گفته

اصلاح شده در 2011/08/10 00:52 توسط Administrator — دسته‌بندی شده به عنوان: انوری ابیوردی, شعر کهن

ای ملـک پـادشـه شـده ثـابـت قـدم بـه تـوبـر امر و نهی تو قدمش را ثبـات بـاد
در ذمــت مـلــوک جــهـان دیـن طــاعــتــتواجـب تـر از ادای صیام و صـلات بـاد
وانـدر زمـیـن مـمـلـکـت از حـرص خـدمـتـتمردم گیاه رستـه بـه جای نبـات بـاد
نــعـــال بـــارگـــاه تـــرا گــرد دســـتـــگـــاهبـر جای نعل و میخ هلال و بنات بـاد
در اسـتـخـوان هرکه ز مهر تـو مغـز نیسـتاز پـای مـال خـاک رمـیم و رفـات بـاد
بس بر جگر چو جان به لب آید ز تشنگیشآب ار رود ز نـــایــژه حـــادثـــات بـــاد
از آبــهـای دشـمـن تـو اشـک روشـنـسـترخساره چو نیلش ازو چون فرات باد
هر بـاد عـارضـه کـه بـه عـرضـت گـذر کـنـدبـا نـامـه شـفـا و نـسـیم نـجـات بـاد
ای پــادشــا ســکـنـدر ثــانـی و خــضـر تــواین شـربـت مـبـارکـت آب حـیات بـاد