در نصیحت نفس

اصلاح شده در 2011/08/10 00:56 توسط Administrator — دسته‌بندی شده به عنوان: انوری ابیوردی, شعر کهن

انوری بـهر قـبـول عـامـه چـند از ننگ شـعـرراه حـکـمت رو قـبـول عـامه گـو هرگـز مبـاش
رفـت هنگام عـزل گفـتـن دگر سـردی مکـنراویان را گـرمـی هنـگـامـه گـو هـرگـز مـبـاش
تـاج حکمت بـا لبـاس عافیت بـاشد بـپـوشجان چو کامل شد طراز جامه گو هرگز مباش
در کـمـال بـوعـلـی نقـصـان فـردوسـی نگـرهر کـجـا آمد شـفـا شـهنامه گو هرگز مبـاش
تـاکی از تـشبـیه تـیغ و خامه خامی بـایدتتـیر بـهرامی تـو تـیغ و خـامه گو هرگـز مبـاش
آرزو خود کام زادست و قناعت خوش منشبـاد او شـو کـام از خـودکـامه گو هرگز مبـاش
***
شـب سـیـاه بــه تـاریـکـی ار نـشـیـنـم بـهکـه از چــراغ لئیـمـان بــه مـن رسـد تــابــش
جــگــر بــر آتــش حــرمـان کــبــاب اولـیـتــرکــه از ســقــایـه دونـان کــنـنـد ســیـر آبــش