شماره ٤٥٤: دیگر به کجا می رود این سرو خرامان

اصلاح شده در 2011/08/16 00:51 توسط Administrator — دسته‌بندی شده به عنوان: سعدی, شعر کهن

دیگـر بـه کـجـا می رود این سـرو خـرامانچندین دل صاحب نظرش دست به دامان
مردست که چون شمع سراپای وجودشمی سوزد و آتـش نرسیدست بـه خـامان
خـون می رود از چـشم اسـیران کمندشیـک بــار نـپـرسـد کـه کـیـانـنـد و کـدامـان
گو خـلق بـدانید که من عاشق و مسـتـمدر کـوی خـرابـات نبـاشـد سـر و سـامـان
در پـای رقـیبـش چـه کـنـم گـر ننهم سـرمحـتـاج ملک بـوسـه دهد دسـت غـلامان
دل می طـپـد اندر بـر سـعدی چـو کبـوتـرزیـن رفــتــن و بــازآمـدن کـبــک خــرامـان
یـا صــلـح مـتــی یـرجــع نـومـی و قـراریانـی و عـلـی الـعـاشــق هـذان حــرامـان