شماره ٥١٦: کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی

اصلاح شده در 2011/08/16 00:54 توسط Administrator — دسته‌بندی شده به عنوان: سعدی, شعر کهن

کـدام کس بـه تـو ماند که گویمت که چـنوییز هر که در نظـر آید گذشـتـه ای بـه نکویی
لطـیف جـوهر و جـانی غریب قامت و شـکلینظیف جامه و جسمی بدیع صورت و خویی
هـزار دیده چـو پـروانـه بـر جـمـال تـو عـاشـقغـلام مجـلس آنم کـه شـمع مجـلس اویی
ندیدم آبـی و خـاکـی بـدین لطـافـت و پـاکـیتـو آب چـشـمه حـیوان و خـاک غالیه بـویی
تــو را کـه درد نـبــاشـد ز درد مـا چـه تــفـاوتتـو حـال تـشـنه ندانی کـه بـر کـناره جـویی
صـبـای روضـه رضـوان ندانمـت کـه چـه بـادینسـیم وعـده جـانان ندانمت کـه چـه بـویی
اگـر مـن از دل یـک تــو بــرآورم دم عـشــقـیعـجـب مدار که آتـش درافـتـدم بـه دوتـویی
به کس مگوی که پایم به سنگ عشق برآمدکـه عـیب گیرد و گوید چـرا بـه فـرق نپـویی
دلـی دو دسـت نـگـیـرد دو مـهـر دل نـپــذیـرداگـر مـوافـق اویی بـه تـرک خـویش بـگـویی
کـنونم آب حـیاتـی بـه حـلـق تـشـنه فـروکـننه آنگـهی کـه بـمیرم بـه آب دیده بـشـویی
بـه اخـتـیـار تـو سـعـدی چـه الـتـمـاس بـرآیـدگر او مراد نبـخشد تـو کیستـی که بـجـویی