شماره ٣٧٨: از عشق آن دو نرجس وز مهر آن دو لاله

اصلاح شده در 2011/07/31 22:21 توسط Administrator — دسته‌بندی شده به عنوان: سنایی غزنوی, شعر کهن

از عـشــق آن دو نـرجــس وز مـهـر آن دو لـالـهبی خواب و بی قرارم چون بر گلت کلاله
خدمت کنم به پیشت همچون صراحی از جانتـا بـرنـهـی لـبـم را بـر لـبـت چـون پـیالـه
تــا روز ژالــه بـــارد از چــشــم هــمــچــو رودمآری نــکــو نـمــایـد بــر روی لــالــه ژالــه
دارم هـزار بــوسـه بــر روی و چــشـم تــو مـنگـر مـیدهـی وگـرنـه بـیرون کـنـم قـبـالـه
مـهـمـان حــســن داری سـیـر از پــی خــرد رامـر تـشـنـگـان خـود را نـدهی یک پـیالـه