شماره ٩١: دی یکی گفت که از عشق خبرها دارد

اصلاح شده در 2011/08/01 20:35 توسط Administrator — دسته‌بندی شده به عنوان: سیف فرغانی, شعر کهن

دی یکـی گـفـت کـه از عـشـق خـبـرها داردسـر خـود گـیـر کـه این کـار خـطـرهـا دارد
دگـری گـفـت قـدم در نـه و انـدیـشـه مـکـنانـدریـن بــحـر کـه ایـن بـحـر گـهـرهـا دارد
ای گـرو بـرده ز خـوبــان، بـجـز از شـیـریـنـیقـصـب الـسـبـق کـمـال تـو شـکـرهـا دارد
آنچـه از حـسن تـو دیدم ز کبـوتـر طوقیسـتوه کـه طـاوس جـمـال تـو چـه پــرهـا دارد
آمــد بــر در تــو تــا مــگــر از صــحــبـــت تــوچون تو سلطان شوم و صحبت اثرها دارد
هـمـه دانـنـد ز درویـش و تــوانـگـر در شـهـرکـیـن گـدا از پــی در یـوزه چــه درهـا دارد
گــر چــه در صــف غــلـامـان تــو دارم کــاریشـاخ دولـت بـجـز ایـن مـیوه ثـمـرهـا دارد
کـیـســه پــر کـرده ام از نـقـد امـیـد و امـلـمبـر مـیان از پـی این کـیسـه کـمـرهـا دارد
هفت عضوم ز غم عشق تو خون می گرینداشـک خـونین بـجـز از چـشـم ممرها دارد
از غــم انـدیـشــه نـدارم کـه دریـن کـار دلـماز پـی خون شدن ای دوست جگرها دارد
گر بـتـیغم بـزنی کشتـه نگردم که چو شمعگـردنـم از پـی شـمـشـیر تـو سـرهـا دارد
انـده عـشـق تــو امـروز درآویـخـت چـو فـقـربــگــدایـان کــه تــوانــگــر غــم زرهــا دارد
سـیـف فـرغـانـی اگـر مـرد بــود بــنـشـیـنـدپـس هر پـرده کـه در پـیش سـقـرهـا دارد