شماره ٨: طعنه زنی که یار کنم دیگر

اصلاح شده در 2011/08/16 07:20 توسط Administrator — دسته‌بندی شده به عنوان: شعر کهن, مسعود سعد سلمان

طــعــنـه زنـی کـه یـار کــنـم دیـگـرطـعـنـه مـزن کـه مـن نـکـنـم بـاور
تـو جـان و دل ز بــهـر مـرا خـواهـیمــن از دل تــو آگــهــم ای دلــبــر
جان و جهان من به تو خوش باشدای روی تو ز جان و جهان خوشتر
ای طـیـره گـشـتــه از رخ تــو لـالـهوی شـرم خـورده از لب تـو شـکـر
شـاد آن زمان شـوم که تـو را بـینمتـابـان چـو ماه و نازان چـون عرعر
بــگـشـایـی آن دو بــســد پــر لؤلؤبـفـشـانی آن دو چـنـبـر پـر عـنبـر
گـاهـی ربــایـم از لـب تــو بــوســهگاهی سـتـانم از کـف تـو سـاغـر