مرثیه

اصلاح شده در 2012/04/19 08:19 توسط m.ghanee — دسته‌بندی شده به عنوان: احمد شاملو

به جست و جوی تو
بر درگاه ِ کوه میگریم،
در آستانه دریا و علف.


به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چار راه فصول،
در چار چوب شکسته پنجره ئی
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد.


به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟


جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است.-


و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد.


پس به هیئت گنجی در آمدی:
بایسته وآزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است!


نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
- متبرک باد نام تو -


و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را...