ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



چلچراغ

RSS
تغییر یافته در 2012/09/27 18:57 توسط m.ghanee دسته‌بندی شده به عنوان سیمین بهبهانی
با یاد دیدگان درخشان روشنت،
ای بس بلور شعر تراشید طبع من.
تا هفت رنگِ مهر تو بیند در آن بلور،
ای بس شعاع خاطره پاشید طبع من.
از بس به رنج، این دل رنجور خو گرفت،
موی سیاه مخملی ی ِ من سفید شد.
با درد انتظار چه شب ها به من گذشت
تا چلچراغ شعر ظریفم پدید شد!
اینک، در اوست شمع فروزنده بی شمار-
گویی شکسته بر سرشان نیزه های نور.
در لاله ها چو چهر عروس از پس حریر،
زینت گرفته اند ز آویزه ی بلور.
«چشمم زند به شعله ی این، بوسه ی نگاه
کاین پر فروغ ِ خاطره ی دلنواز اوست.»
«خشمم زند به پیکر آن، سیلی ی ِ عتاب
کان یادگار دوری ی ِ عاشق گداز اوست.»
این است آن شبی که به ناگاه بوسه زد
بر چهر لاله رنگ ز شرم و حیای من.
این است آن دمی که به ناگاه پا کشید
از خاطر رمیده ی دیر آشنای من.
با دیدگان گـُرْسْنه و بی شکیب خویش،
می بلعم آن ظرافت و لطف و جمال را.
فریاد می کشم که ببینید، دوستان
این پرتو تجلّی ی ِ نغز خیال را!
«اینک، کنار روشنی ی ِ چلچراغ خویش
بنشسته ام به عیش که اینجا نشستنی ست!
اما به گوش ِ جانم نجوا کند کسی
کاین چلچراغ - با همه نغزی- شکستنی ست!»



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.