ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



قشو

RSS
تغییر یافته در 2013/04/03 19:36 توسط m.ghanee دسته‌بندی شده به عنوان سیاوش کسرایی
بس در تلاش خواستن و رستن
ساییده ام به راه
این تازه کار دست
از زبری زمین و زمان پینه بسته است
از دستهای من
مرغی پریده است دریغا که هیچ گاه
عودت نمی کند
بر دستهای من
دردی ت نشسته است دریغا که هیچ گاه
از آن نمی رود
خشکید خون به شاخه انگشتهای من
مانند فلز تیره دندانه دار را
سردی نمی کشد
گرمی نمی چشد
رویینه پشت می پرد این روزگار را
این است دست من
دیگر به کار ناز و نوازش نمی رود
نه نه نمی خزد به سر شانه های عاج
واندر نشیب گیسوی لغزان نمی دود
اما تو ! خسته خفته من !‌ شب به شب تو را
تیمار می کنم
دستم به کار توست سمند بلند یال
روزیت عاقبت
بالنده تر ز پیش
بیدار می کنم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.