ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



خنده

RSS
تغییر یافته در 2013/04/03 19:08 توسط m.ghanee دسته‌بندی شده به عنوان سیاوش کسرایی
تو چه خوش می خندی
تو چه آسان و چه راحت می خندی ای مرد
تو چنان می خندی
که من آن کرم زده دندان را در دهنت می بینم
هم چنین می بینم
که تکان می دهدت خنده بگسسته عنان
و تنت با همه فربهیش میلرزد
ای به هر اینه افتاده و تکرار شده
دو شده ده شده صد نهصد ....و بسیار شده
تو چه می بینی ‌ایا در من
سبب خنده چه می بینی در کار من و پیکر من
منم اینک مردی زخم به تن
آرزوهای بلندش همه گردیده هوار
نه فرومانده به گل
نه برافراخته قد
گر تکاپوست به بیرون شدن از گنداب است
نه برافروختن مشعل خورشید به شب
این مرا دردی پیچاننده است
و تو می خندی بر تابم و می لرزاند گریه مرا



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.